الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
523
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
علوى حسينى موسوى در كازران « حماها اللّه » در نوزدهم ماه رجب سال 571 ه . ق از شيخ عارف ، شهريار بن تاج الدّين فارسى از قاضى ابو القاسم احمد بن طاهر نورى از شيخ امام شرف العارفين ابو المختار حسن بن عبد الوهاب از ابو التحف على بن محمد بن ابراهيم مصرى از اشعث بن محمد بن قره از مثنى بن سعيد از ابن كيسان كوفى خزاز از ابو طيّب قواصيرى از عبد اللّه بن سلمه منتجبى از سفارة الاصيد بغدادى عطّار از عبد المنعم بن طيّب قدورى از علاء بن وهب از وزير محمد بن سايلويه از ابن حمزه از ابن فتح مغازلى از ابو جعفر ميثم تمّار گفت در برابر مولانا امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللّه عليه حضور داشتم . . . دولتشاه در كتاب تذكره كه به پارسى تأليف كرده است ، در ضمن شرح حال ملا لطف اللّه نيشابورى مترجم حاضر مىنويسد : وى فاضلى دانشور بود و در روزگار خود در سرايندگى و ديگر كمالات از همگى اقرانش برتر بود كمتر اتفاق افتاده است اساتيد سخنسرا بتوانند در اشعار خود به پايهء او ، صنايع شعرى به كار برند . گويند او در انواع علوم و فضائل به مرتبه كمال نايل آمده است و گذشته از فضائل و كمالات از مرتبهء ولايت هم نصيبى داشته و به امور دنيوى كمالتفات بودى و از اين سبب است كه گويند مولانا ضعيف طالع بوده است . گروهى كه با وى مصاحب و معاشر بودهاند ، اعتراف كردهاند كه مولانا در حقيقت كمطالع بود از آن جمله عالم ربانى امير عز الدّين طاهر نيشابورى كه از علماى بزرگ و اولياى سترك بوده و همگان او را بهعنوان صداقت و راستگوئى شناخته و محل اعتماد ايشان است فرمودند كه من با مولانا لطف اللّه شريك درس بوديم ، روزى در قريه قوشنقان نيشابور با مولانا به باغى رفتيم تا جامه شوئيم مولانا دستار سالوى نو داشت چون جامهها شسته شد ، دستار مولانا بر آفتاب انداختيم تا خشك شود ؛ در اثناى اين حال به قدرت ربالعالمين گردباد تندى پيدا شد و دستار مولانا را درربود و به هوا برد و خاك در چشمهاى ما ريخت ، چون چشم باز كرديم ، دستار مولانا را ديديم كه باد نزديك به كرهء هوا رسانيده بود و بعد از آن از چشم ما ناپديد شد و نديديم كه باد آن دستار را به كدام طرف انداخت . مولانا را گفتم عجب حالتى دست داد ، مولانا گفت : يك نوبت ديگر بدين نوع دستار مرا باد برده بود و